پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

38

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

دارد و از آن مىترسد كه پيش از اداى آن از دنيا برود . حضرت فرمود : من پيش از مردنت آن را مىپردازم و چنين كرد . « 1 » مردى باديه‌نشين نزد امام عليه السلام آمد و گفت : ديه‌اى كامل به گردن دارم و از پرداختنش ناتوانم . با خود گفتم ، اين مال را از گرامىترين مردمان بخواهم و كسى را گرامىتر از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيافتم . حضرت فرمود : اى برادر عرب ، از تو سه پرسش دارم ، اگر يكى را پاسخ گفتى يك سوم ، اگر دو تا را پاسخ گفتى دو سوم و اگر هر سه را پاسخ گفتى همهء مال را به تو خواهم داد . مرد گفت : آيا مردى دانشمند و شريف چون شما از من بپرسد ؟ فرمود : آرى . از جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود : نيكى بايد به اندازه معرفت باشد . گفت : آنچه مىخواهى بپرس كه اگر هم ندانستم از شما مىآموزم . فرمود : برترين اعمال كدام است ؟ گفت : ايمان به خداوند . فرمود : راه نجات از هلاكت كدام است ؟ گفت : اعتماد به خداوند . فرمود : زينت مرد به چيست ؟ گفت : دانش آميخته به بردبارى . فرمود : اگر اين را نداشت ؟ گفت : مال همراه جوانمردى . فرمود : اگر نداشته باشد ؟ گفت : تهيدستى همراه شكيبايى . فرمود : اگر اين را نداشت ؟ گفت : سزاوار آن است كه صاعقه‌اى از آسمان فرود آيد و او را بسوزاند . حسين عليه السلام خنديد و كيسه‌اى هزاردينارى را نزد او انداخت . انگشترى خويش را كه نگين آن دويست درهم مىارزيد نيز به او داد و فرمود : اى مرد ، با اين طلا دين خويش را بپرداز و انگشترى را خرج خود كن . اعرابى آن را گرفت و گفت : خداى بهتر داند كه رسالت خويش را كجا بنهد . « 2 » مردى از انصار براى عرض حاجت نزد امام عليه السلام آمد . حضرت فرمود : اى برادر انصارى با پرسش ، آبروى خويش را مريز ، نياز خويش را در نامه‌اى بنويس و نزد من بياور كه إن‌شاءاللَّه برآورده خواهد شد . او نوشت : يا اباعبداللَّه ، به فلان كس پانصد دينار بدهكارم . از او بخواه كه مدّتى مرا مهلت دهد . امام عليه السلام پس از خواندن نامه به خانه رفت و كيسه‌اى با هزار دينار آورد و فرمود : پانصد دينار را به وام خويش ده و پانصد دينار ديگر را خرج زندگىات كن و

--> ( 1 ) . ر . ك . مناقب آل ابىطالب ، ج 4 ، ص 72 ، 73 ؛ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 579 . ( 2 ) . اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 579 ، 580 .